![]() |
خاطره های خط خطی |
خط خطي هاي
ايمان سمرقندي
از گذشته
امرداد ۸۸
بهمن ۸٧
بهمن ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
پيوندها
وقتی ديگر
چيزايی که واسه خودم ميگمشون
سکوت
حرفهای قلب يک درنا
بهترين؛ بهترين اميد من تويی
جوجه طلايي
دلتنگيهاي عسل
روزني تازه از نگاهت پيداست
مرجان
امروز كه محتاج توام جاي تو خاليست
آمده،يار آمده در بگشاييد
دنياي ديوانه ديوانه
دل تنگ بانو . . .
تنهاي من . . .
دختر آسمانی تنها
کودکانه های رفته
جزیره زیر آب
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ RSS 2.0
لوگوی دوستان
و سرانجام
فرجام
اشکهای زندانبان
(خدا نگهدار زندانی)
امتداد دیوار بلند زندان
پیرمردی بیست و هفت ساله
محو در سایه روشن ِ جاده ای بی جدول
شیار باریک نگاهش
شانه های سایه ای را می بیند
که سوار بر چرخ زمان
فریاد می زند :
آزادی . . . آزادی یه نفر . . . .
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۸ - ايمان سمرقندي
تو post قبلی قول دادم که دوباره کارای جدید و شعر های تازه براتون می ذارم که یه جورایی بد قولی شد . . .
خوب تا حدودی به مسائل مختلف ربط داشت .
که بیانش ضرورتی نداره .
اما سعی می کنم دوباره اینجا رو از گردو غبار پاک کنم .
به امید دیدار . . .
ایمان سمرقندی
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۸ - ايمان سمرقندي
امروز پس از مدت ها سکوت و به روز نکردن ، اومدم تا بگم به زودی میام و اینجا رو گرد گیری می کنم .
با شعرای تازه و جدید .
کمی درگیر مسائل ازدواج بودم که بحمدالله رو روال افتاده و امیدوارم بتونم گه گاه به اینجا برسم .
به زودی . . . . .
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٧ - ايمان سمرقندي
به سانِ خودت
دوستت خواهم داشت
اما ، آنگونه که
نه از آینده انتظار باشد و
نه به گذشته افتخار
نه سنگ بر سینه ، نشان از مهر ُ
نه دل پُرکینه اشاره به قهر
به سانِ خودم
دوستم داشته باش
که نه حال فراموش شود
نه وصل بی آغوش
آن گاه ؛
اگر بودم ، باشُ
اگر بودی ، هستم .
ورنه ،
به دل دوست بدار و
به زبان خاموش .
.
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٦ - ايمان سمرقندي
نقطه سر خط .
براي آشناييِ مان ؛
يك بعد از ظهر كافي بود ،
يك ايستگاه و
جمله هايي سبز و قشنگ
براي جداييِ مان ؛
يك صبح سرد
يك دادگاه و
كلمه هايي مثل فشنگ .
براي زندگي مان اما ،
نه عشق كافي بود ، نه رويا
براي زندگي مان شايد . . .
نقطه ، سر خط .
.

